آرامگاه جواد خان گنجه

آخرین حکمران ایران در گنجه و منطقه قفقاز

آدرس:
آذربایجان، گنجه، جنب مسجد شاه عباس
زمان بازدید:
آزاد
تعطیلی هفته
ندارد.
تعطیلات سالانه
ندارد.
بلیط ورودی
ورودیه ندارد.
بلیط اتباع خارجی
ورودیه ندارد.
چکیده: آرامگاه جواد خان گنجه

آرامگاه جواد خان گنجه در مرکز این شهر در کنار مسجد شاه عباس قرار دارد. این آرامگاه به شکل یک اتاقک کوچک آجرکاری شده می باشد که در آن جواد خان گنجه آخرین حکمران ایران در گنجه آرامیده است. برای آشنایی بیشتر با جواد خان و اجداد او٬ لطفا با ما همراه شوید.

مشخصات کلی
نام
آرامگاه جواد خان زیاد اوغلی
قدمت
بیش از دویست سال
بازسازی
اخیرا بازسازی شده است.
پیشنهادات
بهترین زمان بازدید
در طول روز.
مدت زمان بازدید
یک ربع.
نزدیک ترین جاذبه های گردشگری
مسجد شاه عباس٬ کوچه جواد
پیشنهاد ویژه
بعد از بازدید از این مکان میتوانید از خیابان و پیاده راه جواد در نزدیکی این مکان بازدید کنید.
فعالیت مناسب برای یک روز بارانی؟
مسیر دسترسی
آدرس
آذربایجان، گنجه، جنب مسجد شاه عباس
امکانات
دسترسی به وسایل نقلیه
امکان دسترسی معلولین با ویلچر
پارکینگ
امانتداری
سرویس بهداشتی
بوفه
رستوران
اقامتگاه
از آرامگاه جواد خان گنجه کجا بریم؟
متن کامل: آرامگاه جواد خان گنجه

جواد خان گنجه  آخرین حکمران ایران در گنجه بود که در سال ۱۲۱۸ قمری (1804 میلادی) در آغاز جنگ های ایران و روس و در جریان تهاجم سپاهیان روسیه تزاری (به فرماندهی ژنرال سیسیانوف) به گنجه کشته شد.

متاسفانه با در گذشت او حاکمیت دولت ایران در گنجه نیز به پایان رسید، جوادخان آخرین فرد خاندان زیاداوغلی قاجار است که بیش از ۳۰۰ سال بر گنجه و قرا باغ فرمانروائی کردند و در واقع نماد حاکمیت ایران در قفقاز به شمار می رفتند.

 اجداد بزرگ جواد خان خضر بیگ قاری میش قاجار اولین فرد از خاندان زیاد اوغلی قاجار بود که در صحنه سیاسی ایران پدیدار شد. خضر بیگ نزدیک سال ۹۰۰ قمری از آناتولی و شام به همراه ایل قاجار به ایران آمده و در مسلک پیروان صفوی درآمد.

امت بیگ فرزند خضر بیگ قاری میش نزدیک به سال ۹۰۷ قمری به حضور شاه اسماعیل رسید و لقب زیاد اوغلی گرفت، فرزند امت بیگ شاهوردی سلطان زیاد اوغلی جد جواد خان و جد خاندان سلطنتی قاجاریه بود که نامدارترین شخصیت در دودمان زیاد اوغلی بشمار میرود، شاه اسماعیل در تعلیم و پرورش، شاهوردی خان کوشش نمود، شاهوردی خان در عصر شاه طهماسب بیش از پیش نیرومند گردید و اولین کسی ازخاندان زیاد اوغلی قاجار بود که در سال ۹۶۱ قمری به فرمانروائی قرا باغ منصوب گردید و گنجه را کرسی نشین ایالت قرا باغ کرد.

شاهوردی خان در جنگ های ایران با عثمانی و شورشیان لزگی و گرجی، هنرنمایی های جنگی فراوان از خود نشان داد. تمامی خاندان زیاد اوغلی تا زمان جواد خان از طرف دولت ایران در قرا باغ فرمانروایی کردند، از جمله معروف ترین حاکمان این خاندان رئیس خان فرزند شاهوردی خان بود که در زمان شاه طهماسب به حکومت استرآباد منصوب شد، یکی از پسران او حسین خان زیاد اوغلی جد خاندان سلطنتی قاجار بود که در سال ۱۰۰۷ قمری به امر شاه عباس از گنجه به استرآباد آمد و به حکومت آنجا منصوب شد.

فرزند دیگر خلیل خان، محمدخان زیاداوغلی قاجار بود که در سال ۹۹۶ قمری به بیگلر بیگی قرا باغ منصوب شد و تا سال ۱۰۲۴ق که در جنگ با گرجیان کشته شد به فرمانروایی خود ادامه داد، پس از محمد خان به ترتیب سه تن از فرزندان او به نام های مرشد قلی خان، محمدقلی خان و مرتضی قلی خان به حکومت قرا باغ رسیدند.

 از دیگر مهره های نامدار خاندان زیاد اوغلی، اغورلوخان است که عده ای از تاریخ نگاران او را فرزند محمدعلی خان و برادرزاده مرتضی قلی خان می دانند، پس از اغورلوخان، کلبعلی خان زیاد اوغلی به حکومت رسید که دوران حکومت وی، همزمان با سقوط اصفهان به دست افغانها بود، پس از کلبعلی خان فرزند وی که او نیز اغورلوخان نام داشت. به فرمانروایی قرا باغ می رسد، اغورلوخان در نشست مغان با پادشاهی نادر و خلع صفویه مخالفت می کند. اما این موضوع مانع نشد تا پس از به شاهی رسیدن نادر، وی با تمام توان خود به نادرشاه خدمت ننماید. اغورلوخان در جایگاه یکی از امیران لشکر نادرشاه در جنگ با لزگی ها در سال ۱۱۵۱ قمری کشته شد.

پس از اغورلوخان برادرش حسنعلی خان به حکومت رسید و پس از حسنعلی خان شاهوردی پدر جوادخان به مقام بیگلر بیگی قرا باغ رسید.

جواد خان زیاد اوغلی قاجار از سال ۱۲۰۰ قمری حکومتی را که نزدیک به ۳۰۰ سال از پدران خود به ارث برده بود، در اختیار می گیرد و به فرمانروایی گنجه می رسد.

 

مقاومت دلیرانه جواد خان در مقابل دشمن، سرآغاز مجاهد تهای سپاهیان ایران به فرماندهی عباس‌ میرزا ولیعهد بود که ۱۲ سال به طول انجامید. روسها که با استفاده از خلأ قدرت ناشی از مرگ آغامحمد خان قاجار توانسته بودند گرجستان را تصرف نمایند، در سودای تصرف گنجه و سایر ولایات افتادند. ژنرال سیسیانوف در سال 1801 میلادی به فرماندهی کل قفقاز از جانب حکومت روس منصوب شد و شروع به تحریک و بهانه‌ جویی جهت حمله به گنجه نمود. وی قبل از حمله به گنجه، جواد خان حاکم ایرانی گنجه را به اطاعت روسیه فرا خواند، لیکن جواد خان زیر بار نرفت. سیسیانوف که مرکز ستاد خود را در تفلیس برقرار کرده بود و نیروهایش در نزدیکی ولایت گنجه مستقر شده بودند از جوادخان مالیات یکساله آن ناحیه را خواست. جوادخان مراتب را به شاه اطلاع داد و از تهران لشکریانی به یاری او رهسپار شدند ولی متأسفانه با شکست قوای ایران و افتادن گنجه به دست روسها این حاکم ایرانی قهرمان با یارانش کشته شد.

 

نبرد دلیرانه جواد خان با روسها
ژنرال سیسیانوف در 22 نوامبر 1803 (۷ شعبان۱۲۱۸ هـ. ق) با نیرویی بزرگ وارد حومه و دروازه‌ های شهر گنجه شد و با این اقدام نبرد گنجه آغاز شد. جوادخان به مدافعه برخاست و مهاجمان را به شهر راه نداد. او به دفعات درخواست ژنرال روسی را دایر به تسلیم و تحویل قلعه رد کرد، و در آخر پیغام داد که: «شما باید جسد مرا در پای دیوار قلعه پاره ‌پاره کنید تا بتوانید داخل قلعه شوید.»
در نهایت جوادخان در اثر خیانت و همراهی تعدادی از ارامنه با روس‌ ها و متفرق شدن نیروهای شمکور و شمس ‌الدینلوها به قلعه شهر پناه برد و به امید رسیدن قوا از آذربایجان به وسیله عباس میرزا، تا آخرین توان خود از قلعه گنجه مدافعه کرد. بنا به نوشته مآثر سلطانیه نامه‌ های او به دربار رسید و فتحعلی شاه هم نیروهایی به فرماندهی سعید خان ‌دامغانی روانه گنجه کرد ولی به علت فصل شدید سرما (دی ماه) و دوری راه، قوای اعزامی نتوانستند به موقع به گنجه برسند.
قوای مهاجم روس، راه آب شهر را بستند و مردم و مدافعان را به مخاطره انداختند. در شب سرد و تاریک آخرین روز رمضان، روس ‌ها با شلیک توپ ‌های عظیم از جانب دروازه‌ های قراباغ و تفلیس، شهر گنجه را از طرف غرب و شرق مورد حمله قرار داده تا سپده‌ دم زیر آتش گرفتند و در بامداد روز عید فطر به ۶۰  قدمی قلعه رسیدند. مردم شهر نمدها و پارچه ‌ها را به نفت آغشته و آتش می ‌زدند و بر سر روس‌ ها می‌ ریختند. جنگ خونین تا ظهر ادامه پیدا کرد. بعدازظهر نیروهای ژنرال پورتیناکین در حمایت آتش توپخانه، نردبان‌ ها به دیوار قلعه نهادند و سه برج حصار را گرفتند؛ ولی جوادخان و یارانش دشمنان را از این برج‌ ها بیرون راندند. در حین جنگ دو برج دیگر به اشغال روس‌ ها درآمد و جواد خان هم مجروح شد. حسینقلی آقا پسر جوادخان به امداد پدر آمد ولی او فرزندش را به دفاع موضع دیگر فرستاد و خود با شمشیر آخته سرتوپ ایستاده تا آخرین قطره خون دلیری و مدافعه کرد و سرانجام جان سپرد و فرزندش نیز کشته شد.

هنگامی که خبر کشته شدن جوادخان و حسینقلی آقا به خانه رسید، صدای شیون بلند شد، اما سرونازخانم، همسر جوادخان فریاد زد: "جوادخان کشته شد؛ اما ایران که نمرده ‌است، همه جا را سنگر ببندید و آماده باشید تا به جوادخان بپیوندیم. آنگاه گفت شاهنامه را بیاورید تا تفألی بزنیم، امروز روز رزم است و دیوان حافظ را جایی نیست. وقتی که کتاب را گشود، با بانگ رسا گفت که گوش کنید که چه می‌ گوید:

همه سر به سر تن به کشتن دهیم     از آن به که کشور به دشمن دهیم

کتاب را بست و گفت: شنیدید، پس عمل کنید.

روس ‌ها در دوم شوال ۱۲۱۸ هـ. ق قلعه گنجه را گرفتند و دروازه‌ های شهر را به روی مردم بستند و همه را قتل‌ عام نموده دارایی شهر را به غارت بردند و مساجد را ویران کردند. در شهرگنجه ۷۰۰۰ نفر کشته شده و ۱۸۰۰۰ نفر اسیر شدند که اکثرشان زنان بودند. ۵۰۰ نفر از اهالی شهر که بیشترشان زنان و مردان مسن و اطفال خردسال بودند به مسجد پناه بردند. به دستور سیسیانوف همه آنها را در مسجد نیز قتل‌ عام کردند. به فرمان وی، مسجد جامع بزرگ شهر به کلیسا تبدیل شد و نام شهر نیز به «الیزابت ‌پول» تغییر کرد. پس از اینکه حکومت تزاری نیز از بین رفت، باز نام آن شهر را تغییر دادند و نام آن را (کیروف آباد) گذاشتند، تا اینکه سرانجام پس از فروپاشی شوروی و با تبدیل آذربایجان به کشوری مستقل، بار دیگر گنجه نام اصلی خود را بازیافت.

 

ماجرای مزار جواد خان
پس از کشته شدن جوادخان پیکرش را همراه با عده‌ ای از یارانش، در مسجد جمعه گنجه (مسجد شاه عباس) به خاک سپردند تا اینکه در اوایل دهه 1960 میلادی حادثه ‌ای رخ داد که نام جوادخان را دوباره بر سر زبان‌ ها نداخت. ماجرا از این قرار است که می‌ خواستند در نزدیکی حمام «چوکک»، در حیاط مسجد جمعه، فواره‌ بسازند. تراکتور که ناهمواری‌ های زمین را هموار می ‌کرد ناگهان به مانعی برخورد. نگاه کردند و قبر بزرگی دیدند. هر چهار طرفش مثل صندوق بتونی بود. همه می ‌دانستند که در آن پیرامون، قبر زیاد است، ولی بی ‌آن که توجه کنند، زمین را می ‌کندند. این بار امکان جابجا کردن آن ممکن نشد. هر کاری کردند که پیچانده و از جا بلند کنند نتوانستند به نوشته سنگ مزار که نگاه کردند دیدند که آرامگاه جوادخان است. تراکتورچی دست از کار کشید و گفت: «گناه است، من به این دست نمی ‌زنم». بقیه نیز دست نگه‌ داشتند که این یک اثر تاریخی است و باید کارشناسی شود. پس از چند روز صاحب اختیار شهر آمد، دست ‌هایش را به کمر زده و شکم گنده ‌اش را جلو داده گفت: آخر جواد خان کیست؟ دوره‌ خان و بیگ خیلی وقت است که سپری شده، از بین ببریدش! ولی باز هم نتوانستند بتون را داغون کنند. از هر کجا بود دینامیت پیدا کرده، آوردند و قبر را منفجر کردند. صبح آن روز دیدند که یکی از مناره های مسجد جمعه که زینت ‌بخش شهر بود کج شده ‌است. اکنون کارشناسان هر چه سعی و تلاش می ‌کنند که آب رفته را به جوی برگردانند راه به جایی نمی برند.

 

منابع:

گردآوری تیم تریپ یار

Wikipedia.org

H-ahmadi.info

ettelaat.com

شما هم می توانید در این مورد نظر دهید: